خرابه‌ای به نام نمایشگاه کتاب

بیستمین نمایشگاه کتاب تهران، در خلوت شبانه‌ی مصلی، بدون حضور ناشران و پیش از آماده شدن غرفه‌ها (در مهجوری بی‌سابقه‌ای) افتتاح شد و در بی‌نظمی بی‌مانندی ادامه یافت تا آنکه بی سر و صدا اختتامیه آن برگزار شد.

 

 

 

 

 

نقشه‌ای از نمایشگاه سالهای گذشته  

 

نمایی از نمایشگاه امسال

 

برگزاری نمایشگاه در ساختمان نیمه تمام مصلی و در لابلای نخاله‌های ساختمانی که با پوشش پلاستیکی پنهان شده بود، در نوع خود اقدام بی‌نظیری بود که تنها از دست دولت آقای احمدی‌نژاد بر می‌آمد. در روز افتتاحیه ناشران با وسایل و کتابها پشت درهای بسته ماندند تا رئیس جمهور بیاید و برود. پس از ساعت ده شب درهای نمایشگاه به روی صاحبان آن باز شد تا غرفه‌های خود را آماده کنند این درحالی بود که مراسم افتتاحیه تمام شده بود. این ناهماهنگی و نابسامانی در روزهای برگزاری هم ادامه داشت به طوری که تا روز دوم بخشی از سالن ناشران عمومی برق نداشت و این امر تا روز سوم در بخش ناشران دانشگاهی ادامه یافت. ناشران دانشگاهی علاوه بر بی‌برقی! از مشکلات دیگری هم که ناشی از ناتمام بودن ساختمان محل برگزاری بود رنج می‌بردند. در ظهر روز نخست، مسؤولان دریافتند که مسجد نمایشگاه شده و دیگر جایی برای نماز خواندن مردم باقی نمانده، یکباره به کار افتادند و با پهن کردن موکت در سر راه رفت و آمد، جایی برای برگزاری نماز زن و مرد حاضر در نمایشگاه فراهم کردند! اوضاعی که بیش از همه نمازگزاران را رنج می‌داد.

 

همه این مسایل با افتضاحی که در اختتامیه به بار آمد دو چندان شد: روز یکشنبه که قرار به تخلیه و تحویل غرفه‌ها بود، از سوی مدیریت سالن، تعاونی ناشران و امور مالی به قدری آشفتگی رخ داد که ناچار شدند ناشران را برای یک مهر و امضا به صف کنند! یک مهر در سالن و یک امضا در زیرزمین شبستان و دوباره سالن! این اوضاع کفر همه را درآورد حتی آنهایی که با محافظه‌کاری از اقدام دور از تدبیر وزارتخانه در انتقال نمایشگاه دفاع می‌کردند، سر به شکایت برداشتند!

 

بعد از کلی گرفتاری برای دریافت برگه خروج، با وجود حدود 30 در خروجی دور تا دور مصلی همه ماشینها در گرمای 35 درجه هوای روز یکشنبه صف کشیدند تا از یک در خارج شوند! چرا که حراست مصلی دست نیروهای نظامی است و برای آنها هم ناشر و کتاب با دزد و جانی خیلی تفاوتی ندارد و اتلاف وقت هم که در  ایران امری طبیعی است! هرچند که تجربه این دو سال نشان داده هر روز کارها آشفته‌تر از دیروز می‌شود اما امید به فردا را نباید از دست داد!

 

 

 

 

 

/ 15 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لطيف

سلام.در وبلاگم درباره زیباترین پرنده ایران مطلبی را نوشته ام که اگر علاقه و وقتش را دارید بخوانیدش. اگر هم نه که اشکالی ندارد.خیلی هم ممنون.

اليستين

سلام واقعا وبلاگ جالبی هستش بهتر با هم تبادل لينک داشته باشيم البته من اين کارو کردم به پايين وبلاگ من نگاه کنيد منتظر شما هستم خداخافظ

اليستين

دوباره سلام مرسی لطف کردين خداحافظ

محمود برات نژاد (آشیانه سبز میانکاله)

سلام دوست عزيز بنده نيز به نمايشگاه رفتم تا کتاب مورد نظرم رو بخرم اما اگر توی بازار يا يک کتابفروشی ساده ميرفتم موفقيتم در يافتن اين کتاب بهتر ميشد بنده از وبلگ زيست محيطی آشيانه سبز ميانکاله هستم و باعث افتخاره که با شما و وبلاگتون آشنا شدم

لطيف

سلام ممنون از لطف شما. ضمنا زحمتی بکش و نوشته های وبلاگت را تازه تر کن که هر روز دست خالی بر نگرديم! زنده باش.

امان صيادی

سلام بابا ای ول اين خانم جوادی اگه حاليش باشه بايد خودش استعفا بده

مهدی

سلام خيلی خوب ود دست درد نکنه . از گزارشهای قشنگت بيشتر بذار . دستت درد نکنه .

بیقرار

سلام احوال شما ؟! وبلاگ" عشق مشرقی" ابدیت شد ،فرصت کردی بهم سربزن

علی يزدی

من تازگی ها یک سایت برای نرم افزار موبایل ساختم توصیه می کنم بیایی اگر بیایی می توانی برای خودت لگوی فارسی سسفارش دهی