قلعه رودخان و ماسوله

از ترس ترافیک شهر رشت ترجیح دادیم که ناهار را در فومن بخوریم و این بدترین اشتباه این برنامه بود. به رغم اینکه با چند رستوران خوب در رشت آشنا بودیم، در فومن حسابی گرفتار شدیم و پول زیادی برای غذای نامرغوبی پرداخت کردیم!

 از فومن به طرف رودخان راندیم و از مناظر زیبای مسیر لذت بردیم تا اینکه به رودخان رسیدیم. با اینکه طرف عصر بود که به رودخان رسیده بودیم ولی هنوز جمعیت زیادی در آنجا حضور داشت. وسایل اقامت شبانه در قلعه را میان دوستان تقسیم کردم و با سرعت نسبتا مناسبی صعود را آغاز کردیم. کمتر از دو ساعت در راه بودیم تا به قلعه رسیدیم. در خلال مسیر، بوته‌های تمشک مدتی ما را به خود مشغول کرد. ساعت کار قلعه 7 صبح تا 7 شب اعلام شده بود ولی آنچه ما شاهدش بودیم این نبود! مسئولان قلعه که شامل دو سرباز میراث فرهنگی و یک نیروی حراست می‌شدند، خیلی با بازدیدکنندگان مدارا می‌کردند. آن شب قلعه تا حدود ساعت نه شب پذیرای گردشگران بود و صبح نیز از قبل ساعت شش درب قلعه به روی کوهنوردان و دوستان طبیعت باز شد. برای شام نان و پنیر و خیار و گوجه با خود به بالا برده بودیم. شام را زیر هجوم مورچه‌های پردار خوردیم چون در قلعه به مدت سه ساعت یک موتور برق روشنایی قلعه را تامین می‌کرد و همین نور باعث می‌شد که مورچه‌ها دور ما جمع شوند.

 صبح زود به طرف پایین حرکت کردیم و بعد از اینکه چنددقیقه‌ای با ماشین از رودخان فاصله گرفتیم، صبحانه را در کنار رودخانه‌ای در همان حوالی خوردیم. خوشبختانه آن روز هوا ابری بود و گرمای خورشید خیلی آزاردهنده نبود، مخصوصا که ما به سرعت جاده زیبای فومن به ماسوله را در پیش گرفتیم و حوالی ظهر به آنجا رسیدیم.

ماسوله خیلی شلوغ بود. روز جمعه بود و تعداد زیادی گردشگر در قالب تور و یا مستقل به آنجا آمده بودند. حدود یک ساعت و نیم در ماسوله توقف داشتیم. چون روز قبل در فومن برای تهیة ناهار خیلی اذیت شده بودیم، ترجیح دادیم که به جای رفتن به رستوران، خودمان ناهار درست کنیم. می‌دانید که شهرهای شمال در ایام تابستان آن هم آخر هفته، چقدر شلوغ است و پیداکردن غذای سالم به قیمت مناسب کار دشواری است. سه چهار کیلو جوجه کباب زعفرانی همراه سیخ و زغال و گوجه و نان خریدیم و برای ناهار به جنگل زیبای سراوان رفتیم. ابتدا از ورود ما به سراوان ممانعت می‌شد (به بهانة اینکه مینی‌بوس ماشین سنگین است و ورودش به پارک ممنوع است) اما نهایتا مجوز ورود دریافت شد! ناهار مفصلی درست کردیم و با هزینه‌ای یک چهارم رستوران، غذای سالم و خوشمزه‌ای خوردیم.

ساعت از چهار بعد از ظهر گذشته بود که از سراوان به طرف تهران حرکت کردیم و بعد از یکی دو توقف کوتاه، در رودبار برای خرید زیتون و در آقابابا برای رفتن به ... به تهران رسیدیم. به این ترتیب در آخرین روزهای ترم تحصیلی آخرین برنامة دانشگاهی را اجرا کردیم. بابک که در مقطع کارشناسی ارشد مطالعات خلیج فارس درس می‌خواند و پایة ثابت این چندسفر اخیر بود، همان شب به شهر خودشان رفت و بقیة بچه‌ها هم روز بعد تهران را ترک کردند. شاید تابستان یکبار دیگر با همین افراد دور هم جمع شویم و سفری به شهرهای شمالی خراسان برویم.

اما برنامه بعدی ...

شما پیشنهاد نمی‌دهید؟!

/ 111 نظر / 699 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوذر

سلام ممنون منم شما را لينک دادم

تاش

سلام ممنون از لطف شما ولی بايد من بگم مرحبا چون وبلاگ شما واقعا حال و هوای آدم را عوض می کنه، يک وبلاگ هنری ... در ضمن آپ کردم اگه سر بزنين خوشحال ميشم

مريم

من شما را لينک کردم

rih

زبانم ازديدن اينهمه زيبايی غاصر است

مجاهد

شما ميتوانيد جهت بازديد و سفر به ييلاقات و کوههای زيبای استان گيلان با ما تماس بگيريد روابط عمومی گروه کوهنوردی دماوند ۰۹۱۱۳۳۳۵۴۴۹ جهت در يافت برنامه های گروه به وبلاگ :www.hamnavard80.persianblog.ir مراجعه نمائيد ما دوستدار تمامی دوستداران طبيعت هستيم. (با آرزوی موفقيت)

محمد سمیر

آبشار گزو را فراموش نکنيد.

حامد

سلام صادق جان ممنون از اینکه بهم سرزدی اگه ازطبیعت ما هم چیزی بزاری ممنون می شم با تشکر

سیما

بیاید یاسوج و سی سخت خیلی قشنگه.. استان کهگیلویه و بویراحمد