صادق حیدری نیا
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ صادق حیدری نیا
آرشیو وبلاگ
      گردش در طبیعت ایران (سفرنامه‌هایی از دریچه‌ی تاریخ و طبیعت ایران و جهان)
سفرنامه عمره نویسنده: صادق حیدری نیا - ۱۳٩۱/٢/۱٧

قسمت اول: ورود به مدینه

اوایل آبان ماه سال نود، ثبت نام عمره دانشجویی تازه تمام شده بود که به ذهنم رسید به سایت بنیاد نخبگان سری بزنم و شرایط عمره‌ی بنیاد را جویا شوم. از قضا، همان زمان ثبت نام عمره در جریان بود؛ فرم را تکمیل کردم و چشم‌انتظار نتیجه باقی ماندم. خوشبختانه انتظار خیلی طولانی نبود و هنوز آذر فرانرسیده، ایمیل بشارت سفر عمره رسید! بعد از ثبت نام اولیه و پیش از اعلام نتایج به پیشنهاد همسرم، در همان ایام که با عرفه و عید قربان نیز مصادف بود، راهی مشهد شدیم تا انشاءالله حج را از امام رضا(ع) هدیه بگیریم. وقتی دفتر خاطرات بنیاد را دریافت کردم و متوجه شدم که این دوره به نام حضرت علی‌بن موسی الرضا (ع) نامگذاری شده، اشتیاقم دوچندان شد.


حدود سه دهه از سفر قبلی‌ام به عمره می‌گذشت و چون در سفر قبلی خردسال بودم، خاطرات اندکی در پس ذهنم باقی مانده بود، اما این بار با دختر سه ساله‌ام، پرنیان و همسرم عازم شدم. پرنیان از یکی دوماهگی بارها سفرهای هوایی و زمینی را تجربه کرده بود و همین امر از مشکلاتی که اغلب بچه‌ها در این سن و سال با مسافرت دارند، می‌کاست.

به عنوان کسی که زیاد سفر می‌رود تصور می‌کنم برای یک سفر خوب، دو چیز خیلی اهمیت دارد؛ اول انتخاب محل سفر و دوم همسفران؛ آنها که اهل سفرند به این دو می‌اندیشند و کسانی که کم سفر می‌کنند بجای این دو موضوع، به وسیله سفر، محل اقامت، ستاره‌های هتل و منوی غذا فکر می‌کنند. اما این مسافرت یک نکته استثنایی داشت زیرا مسافرانش در انتخاب مقصد و همسفر نقشی نداشتند ولی هر دو مطلوب بودند. مقصد که مقصود و آرزوی مسافران بود و همسفران هم از نسل جوان، دانش‌آموخته و فرهیخته بودند و به این ترتیب دو اصل مهم سفر بدون اختیار و انتخاب مسافران، به نحو نیکویی مهیّا شد. البته ظرف صبر و حوصله آدم‌ها با هم متفاوت است و جمع با صفای ما هم از این قاعده مستثنی نبود اما صبوری و مهربانی عده‌ای از همراهان خصوصاً عوامل و خدمه باصفای هتل، کسری‌ها را جبران می‌کرد.

آخرین جلسه چند ساعت پیش از حرکت در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار شد و آخرین نکات توسط جناب آقای باقری مدیر کاروان و حاج آقای موسویان روحانی کاروان بیان شد و ساعت 2 بامداد 12 اردیبهشت ماه، برای حضور در فرودگاه مهراباد تعیین گردید. اغلب دوستان پیش از موعد حاضر شده بودند؛ در بدو ورود به سالن انتظار، آقای حاجیان معاون کاروان، سیم‌کارتهای هدیه، پاسپورتها و کارت پرواز را توزیع کردند. خوشبختانه کاروان خوبی برای این منظور تعیین شده بود و همه چیز مرتب پیش می‌رفت. در دو سال گذشته، بیش از چهل بار از فرودگاه مهراباد سفر کرده بودم و با اینکه در ایام عمره و حج، ترافیک فرودگاه خیلی سنگین می‌شد و اغلب پروازها تأخیر داشت اما خوشبختانه ما پرواز سر وقت و بی‌دردسری را پشت سر گذاشتیم. فقط نماز صبح را با عجله و شتاب خواندیم تا از پرواز جا نمانیم. بوئینگ 747 ماهان، حدود پنج و نیم صبح از تهران پرواز کرد و سه ساعت بعد در فرودگاه جده به زمین نشست. تشریفات بازرسی و تایید گذرنامه‌ها با سرعت فوق‌العاده‌ای در جده انجام شد به نحوی که از تحویل بار تا عبور از گیت فرودگاه جمعاً نیم ساعت طول نکشید در حالی که همین امر در پروازهای داخلی گاهی بیش از اینها معطلی دارد. این اتفاق با تصویر ارائه شده از برخورد سعودی‌ها فاصله زیادی داشت. هرچند بعضی این موضوع را استثنایی می‌دانستند اما به هر حال این بخش از سفر خیلی خوب سپری شد.

فرودگاه جده از فراز آسمان و در روی زمین، توجه خیلی‌ها را به خود جلب کرد. این شهر ساحلی و نسبتاً بزرگ که در گذشته پایتخت عربستان بوده، امروز پذیرای میلیون‌ها زائری است که در موسم حج و در ایام عمره، از کشورهای مختلف به عربستان می‌آیند. فرودگاه بین‌المللی ملک عبدالعزیز جده  از لحاظ وسعت و مساحت سومین فرودگاه بزرگ‌ عربستان سعودی شناخته می‌شود و در تاریخ ۳۱ مه ۱۹۸۱ میلادی افتتاح شده است.

بعد از صبحانه مفصلی که در هواپیما خورده بودیم، در فاصله توقف در فرودگاه جده تا حرکت با اتوبوس به سمت مدینه، دوباره صبحانه خوردیم و یک بسته میان وعده هم برای طی راه دریافت کردیم. با این حال هنوز سه ساعت از حرکت نگذشته بود که در بین راه جده تا مدینه برای نماز و ناهار توقف کردیم! اوضاع نشان می‌داد که سفر پربرکتی در پیش است! البته فاصله زمانی یک و نیم‌ساعته میان ایران و عربستان در یکی دو روز اول، ساعت بیولوژیک بدن را کمی به‌هم زده بود و به همین خاطر ساعت دوازده ظهر ـ که با ساعت یک و نیم بعد از ظهر به وقت ایران برابر بود ـ بعد از چند وعده صبحانه، هنوز میل به غذا وجود داشت. مسیر حرکت از جده تا ساسکو (توقفگاه بین راهیِ جده به مدینه) سرزمین لم یزرع، خشک و سنگلاخی بود که اغلب اتوبوس‌ها و خودروهای راهسازی یا ماشین‌های سنگین در آن دیده می‌شدند. در یکی دو موضع، ایست و بازرسی پلیس هم به چشم می‌خورد اما چنانکه بعداً خواهم گفت، کنترل پلیس در داخل شهر مطلقا محسوس نبود و به همین دلیل رانندگی‌ها در داخل شهر اصلا تعریفی نداشت.

از بدو حرکت و در خلال مسیر، تذکرهای فراوانی درباره رفتارهای مذهبی در اماکن مقدس ارائه شده بود، نظیر مهر نگذاشتن، صلوات بلند نفرستادن، وارد بحث نشدن، رعایت پوشش و نظایر اینها. هرچند که این موارد به حسب تجربه و پیشامدهای گذشته بیان می‌شد اما به نظرم رسید که شکاف میان شیعه و سنی نه با بحث و گفتگوی عالمانه کم می‌شود و نه با رعایت و تقلید رفتارهای هر یک از دو طرف توسط دیگری؛ در صحن مسجد النبی، به ویژه هنگام اذان، گروه‌های مختلفی از کشورهای گوناگون با رنگ‌ها و زبان‌های متنوع و نحله‌های متعدد، همگی به سوی مسجد در حرکتند، اینان در یک نظر به مانند تشنگانی گرفتار در پهنه‌ی بیابان، هر یک در تلاشند تا جرعه‌ای نوشند و از این خرمن خوشه‌ای برگیرند و نیاز خویش مرتفع سازند. اما جستجوی آنان برای آب، بی‌توجه به دیگری، چنان می‌نماید که هر کسی چاله‌ای حفر می‌کند و امیدوار است که از آن چشمه‌ای سر باز کند؛ حال آنکه اگر از اندیشیدن به اختلاف‌ها و کنکاش در رفتار یکدیگر، به مشترکات بیاندیشند و جملگی از باور به الله آغاز کنند و بر رسالت رسول‌الله ـ که اعتقاد مشترکشان است ـ تأکید ورزند و هدف رسالت را که هدایت به حسنه و اخلاق نیکوست سرلوحه‌ی خود سازند، آنگاه به گروهی شبیه می‌شوند که آب می‌جویند اما بجای حفر چاله‌ها، همگی بر یک نقطه متمرکز شده و تاب و توانشان را صرف حفر چاهی عمیق می‌کنند که حتما به آب منتهی می‌شود. هرچند که برای رسیدن به این نقطه باید همگی چنین عزمی را داشته باشند و مع‌الاسف، چنین نگاهی حداقل در میان کارمندان وزارت امر به معروف و مبلغان سعودی دیده نمی‌شود اما قصور آنها نمی‌توان بهانه‌ای برای چشم‌پوشی ما از این اصل مهم بشود. به گمانم بجای برحذر داشتن جوانان از هرگونه گفتگو، باید آنان را تشویق کرد تا در مواجهه با چنین فضایی، بر مشترکات تأکید ورزند تا نگاه دو طرف به رفتار و باورهای یکدیگر از عیب‌جویی به علت‌جویی تغییر کند؛ آنگاه هر دو سوی ماجرا فهم بهتری از علت و فلسفه‌ی باورهای یکدیگر پیدا می‌کنند. هرچند که اصل این سفر همین حرف‌هاست اما نباید از سفرنامه هم دور شویم پس اگر در خانه کس است یک حرف بس است!

حدود ساعت چهار بعد از ظهر روز دوازدهم اردیبهشت ماه، بعد از عبور از کنار مسجد شجره، وارد مدینه شدیم و به هتل الیاس العالمی، محل استقرار کاروان رسیدیم. خوشبختانه ورود ما با خروج یک کاروان دانشجوی مقارن شده بود؛ حال و هوای معنوی جوانان باصفا در لباس احرام، در همان لحظه‌ی ورود خیلی‌ها را دگرگون کرد. به سرعت در اتاق‌ها که از تهران شماره‌های آن اعلام شده بود، جای گرفتیم. کاروان بنیاد ـ که از تهران نام راهیان بقیع بر آن نهاده شده بود ـ در طبقات هفتم تا دهم جای داده شد. اولین قرار برای رفتن به حرم و آشنا شدن با مسیر هتل تا مسجدالنبی برای ساعت پنج و نیم گذاشته شد و از این زمان، سفر در سرزمین وحی آغاز شد...

ادامه دارد

  نظرات ()
مطالب اخیر سفرنامه آلمان (1): کلن و لیمبورگ سفر به هلند(2): لیدن، آمستردام و اوترخت سفر به هلند (1): کشور آب و دوچرخه بلژیک؛ کشور دو ملت یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها یک رویداد و چند روایت یادداشت‌های پاریس (4): شهر غریبه‌های مشهور یادداشت‌های پاریس (3): بهار دیرهنگام یادداشت‌های پاریس (2): کوچولوهای پاریس یادداشتهای پاریس(1): پاریس منفی یک
دوستان من مهار بيابان زايي سفرنامه‌های پرنیان يادداشتهاي يک کوهنورد حیات وحش ایران مقالات صدري زاده کهن دژ ديده بان محيط زيست ايران سرزمين کوهستان مطالعات زيستی For nature با طبيعت پسر شمالی چرخ به چرخ ميستان سبز کمکی آراز روستاي صخره اي ميمند کلاهه سفرنویس ـ شهريار شهر من ایلام موسسه نبض سبز حيات سفر در طبيعت ايران دردسرهاي يك دامپزشك Birding in Iran(حبيبي) نگاهي به طبيعت آتر: ايران و گردشگري هيئت كوهنوردي رودبار رازكوه پيك محيط زيست شبهاي الموت ایران را بگردیم... (محمد) عاشق مسافرت محيط‌ زيست و آثارباستاني ايلام روزنوشت‌هاي محمود دهقاني گردش (علي‌اكبر مرادان) گرمه نون بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه طبیعت مینوی ایران کیجا قصه گو پرتال زیگور طراح قالب