صادق حیدری نیا
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ صادق حیدری نیا
آرشیو وبلاگ
      گردش در طبیعت ایران (سفرنامه‌هایی از دریچه‌ی تاریخ و طبیعت ایران و جهان)
به یاد حمید کاظم‌زاده؛ جانباخته‌ی بهمن دیزین نویسنده: صادق حیدری نیا - ۱۳۸۸/۱۱/۱٩

حادثه دلخراش بهمن در دیزین که هشت کوهنورد عزیز را به کام مرگ برد، چنان دلخراش و باورنکردنی بود که همنوردان، هنوز در انتظار بازگشت دوستان خود هستند. اغلب این جانباختگان تجربه صعودهای سخت زمستانی، یخ‌نوردی و سنگ‌نوردی را در کارنامه‌ی زندگی نسبتا کوتاه خود داشتند. شرح این حادثه‌ی دلخراش را دوستان کوهنورد نوشته‌اند اما من به یاد حمید کاظم‌زاده و به خاطر دوست عزیزم حامد کاظم‌زاده تنها برادر حمید و تنها فرزند خانواده، این یاددشت کوتاه را می‌نویسم...


 

وقتی نگاهی کلی به حوادث سال 88 می‌اندازم، به نظرم می‌رسد که این سال برای دانشجویان، سالی مصیبت‌بار بود. پس از حادثه دلخراش کهریزک که دانشجویان و دانش‌آموختگان جوان در آنجا آزار دیدند و سه تن جان سپردند، مطلع شدیم روز دوشنبه پنجم بهمن 88 میترا رضایی دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علم و صنعت در محوطه دانشگاه در اثر تصادف با کامیون! جان داد. و حالا این خبر تکان‌دهنده که تعدادی کوهنورد که بسیاری از آنها دانشجویان جوان بودند ـ از جمله حمید کاظم‌زاده که دانشجوی سال سوم مهندسی معدن در دانشگاه تهران بود ـ برای برگزاری کارگاه آموزشی غار برفی به گردنه دیزین می‌روند و در بازگشت بهمن جان هشت تن از آنها را می‌گیرد. شرح این ماجرای دلخراش را در آرام کوه، همت شمیران، باشگاه دماوند، گروه کلکچال و سایر وبلاگ‌های گوهنوردی بخوانید.

حمید کاظم‌زاده به گواهی دوستانش و به گفته‌ی پدرش واقعا جوانمرد بود. او نیز مانند سایر حادثه دیدگان به دلیل اقدام برای نجات دیگران جانش به خطر افتاد. وقتی اشک‌های بی‌پایان همشاگردی‌هایش را ‌دیدم که از بن جان ناله می‌زدند، بغضم ترکید ولی هرچه گریستم آرام نشدم. دریافتم که او چقدر در بین اطرافیانش عزیز بوده است. شاید بگویید به حکم «در ایران هیچ مرده بدی پیدا نمیشود دارم مبالغه میکنم. اما وقتی دربهشت زهرا، دوستان همنورد او که با وی بارها به سفر رفته بودند حتی یک عکس درست و حسابی از صعودهایش نداشتند تا مثل سعید و دیگران آنها قاب کنند فهمیدم که حمید چقدر محجوب بوده است.
من با خواندم ماجرا و شرح امداد و نجات تلاش میکردم خود را آرام کنم، چرا که پذیرش اصل ماجرا برایم دشوار بود. چرا بهمن در جاده‌ی ماشین‌رو و کنار دست تهران باید این قدر کشته بدهد؟! برانگیختگی‌ام دربرابر این خبر، برای خودم هم باورکردنی نبود. شاید احساسی که نسبت به این حادثه و جانباختگان دارم ناشی از خاطراتی است که حدود ده سال پیش، از برنامه‌های کوهنوردی در ذهنم به جای مانده است. من هیچ وقت مثل سعید طاهری یا حمید کاظم‌زاده تجربه‌ی صخره، یخ و برف و صعودهای دشوار زمستانی را نداشته‌ام. اما ده سال پیش از این، همان روزهایی که هم سن و سال حمید عزیز بودم، با تهور و انرژی بی‌پایان، شبهای زیادی را در تمام فصول سال در کوهستان سپری کردم. قله‌نوردی بخشی از زندگی من بود و رفتن تا مرز خطر را هرگز چیزی جز هیجان ورزشی و نشاط جوانی تلقی نمی‌کردم. در عین حال مرگ کوه‌نورد به تلخی حادثه دیزین نیست. چرا که سقوط کردن یا یخ زدن در دیواره تخت سلمیان علم‌کوه یعنی نتیجه‌ی خطر کردن! اما ریزش بهمن بر سر گروهی که در حاشیه‌ی جاده‌ی ماشین‌رو در حال حرکت هستند حکایت دیگری است!

آنچه درک این حادثه را برایم دشوار می‌سازد، برآورد نقش نیروهای امدادی و راه، پیش از وقوع بهمن است. عصر روز پنجشنبه چندین بهمن بر اسکی‌بازان و کوه‌نوردان فرود آمده، حال پرسش اینجاست که آیا این حادثه قابل پیش‌بینی نبوده است!؟ آیا موقعیت پیست و خطرآفرین بودن کوه‌های آن برای مسئولان مبهم بوده؟ من خوب می‌دانم که اگر بنا باشد به کوه‌نوردان جوان جسوری چون حمید یا سعید بگویند که تصمیم با خودتان است می‌توانید بروید یا بمانید. آنها از رفتن سخن خواهند گفت چون خوب به یاد دارم که در سالهای صعود به ویژه صعودهای زمستانی، هرگز به راحتی کوتاه نمی‌آمدم مگر اینکه واقعا کار را ناممکن می‌دیدم. اما برای وزارت راه این امر ساده‌ای است که با بستن جاده و نیز تربیت بدنی با بستن پیست و چشم‌پوشی از درآمد یک روز آن، و در کنار اینها البته هواشناسی با اعلام خطر جلوی این حادثه را بگیرد!

نباید فراموش کنیم که ایران کشوری برف‌خیز نیست که در شش ماه از سال بهمن جان انسانها را تهدید کند و کشته شدن سالی چند ده‌نفر در بهمن امری عادی تلقی شود. از این رو ابعاد حادثه بسیار بزرگ است چون در کشوری که بیشترین مساحت آن را کویر و دشت پوشانده، در یکی از چند پیست اسکی انگشت شمار آن، در عرض چند ساعت هشت فر از عزیزانمان را از دست می‌دهیم. 

من هنوز گزارش کاملی از امداد و نجات این حادثه نخوانده‌ام به رغم آنکه گزارشهای متعددی را دیدم!) اما اجمالا آنچه از صحبت شاهدان و نوشته‌ها دستگیرم شد این بود که پنجشنبه تا واپسین ساعات امداد ادامه یافته و ادامه کار به دلیل بدی آب و هوا به سحرگاه جمعه موکول شده است. نمی‌دانم این سخن من چقدر کارشناسی است اما با توجه به شانس که مدفون شدگان بهمن در ساعات اولیه برای نجات دارند، لازم است برای چند نقطه‌ی پرجمعیت و حادثه‌خیز نظیر دیزین، تجهیزات و آموزش امدادی لازم در حد کشورهایی که دائما با چنین پدیده‌ای مواجه‌اند ایجاد شود. چه بسا که با امداد به موقع بتوان جان حتی یک نفر را نجات داد. این سخن را با این تأکید می‌گویم که یک ورزشکار حرفه‌ای با قدرت بدنی بالا بیش از یک انسان عادی می‌تواند شرایط سخت بهمن را تحمل کند و شاید همین امر باعث شده بود که حمید عزیز ـ به گفته‌ی امدادگران ـ بعد از یک شب زیر برف ماندن همچنان علائم محدودی از حیات داشته باشد! البته آن قدر اندک برای بازگرداندن به این دنیا کافی نبود.

نکته‌ی دیگر، مسئولیت باشگاه دماوند در این جریان است؛ تعدادی از اعضای گروه که برای آموزش اتاق برفی در این شرایط نامناسب به دیزین رفته‌اند، هنوز آمادگی لازم برای یک صعود معمولی زمستانی را هم نداشته‌اند، به چه دلیلی از چنین افراد مبتدی در این برنامه ثبت نام شده است؟ هرچند که کوهنورد عزیز جناب خلیلی، مربی تیم هم جان خود را در این حادثه از دست داد اما وی بیش از هر کسی باید مانع اجرای این برنامه در شرایط جوی دیزین می‌شد و از بردن عده‌ای کوهنورد کم‌تجربه اجتناب می‌کرد. اهمیت این موضوع زمانی مشخص می‌شود که در گزارش‌ها می‌خوانید: نادیا نجفی، دختر کوهنورد، عضو گروه آموزشی و البته کم‌تجربه در کوهنوردی، یکی از حادثه‌دیدگان اولیه و اصلی بوده که دیگران برای یافتن او وارد منطقه خطر شده‌اند.

نکته‌ی دیگری هم که در گزارش‌های منتشر شده از بهمن دیزین نیامده بود و لازم دیدم اینجا به آن اشاره کنم، نحوه خروج گروه آموزش از منطقه بوده، مرحوم خلیلی بعد از ظهر پنجشنبه با مشاهده امکان وقوع بهمن (و ریزش یک بهمن کوچک) تیم را از دیزین راهی شمشک می‌کند. در این راه، اعضای گروه را به دسته‌های 4 نفری تقسیم می‌کند تا از منطقه عبور کنند. متأسفانه آخرین دسته دچار حمله‌ی بهمن می‌شود. حمید کاظم‌زاده که پیش از این منطقه خطر عبور کرده بود برای کمک به این گروه بر می‌گردد، سعید طاهری هم که اساسا جزء گروه نبوده و برای اسکی به دیزین آمده بود به یاری حادثه دیددگان می‌آید و خلیلی هم باز می‌گردد تا شاگردانش را جمع و جور کند و آنچه نباید می‌شد رخ می‌دهد...

حالا که من شما به این اما و اگرها مشغولیم هشت کوه‌نورد پرتوان میهن به خاک سپرده شده‌اند. پس برای نجات دادن جان ورزشکاران عزیز پیش از وقوع حادثه به فکر پیش‌گیری از حوادث باشیم.

حمید با سبکباری و در اوج پاکی و صمیمیت، در حالی که اندیشه‌ی نجات دیگری را داشت از پیش ما سفر کرد. به گمانم او شادتر از آن است که تصورش را بتوان کرد. اما اشکها برای تسلی دل خودمان و آرام کردن خانواده‌ی داغدارش است. برای همدردی با این عزیزان و به یاد آن سفرکرده مجالسی به شرح زیر برپاست امیدوارم که همراه و همدرشان باشیم:

مجلس ختم: روز سه‌شنبه ساعت سه تا چهار و نیم بعد از ظهر در مسجد جامع ضرابخانه تهران - خیابان پاسداران - خیابان شهید کشوری(نگارستان هشتم) - خیابان مسجد

مجلس هفتم: روز جمعه مورخ 23 بهمن ساعت سه تا چهار و نیم بعد از ظهر در همان محل (مسجد ضرابخانه) برگزار می‌شود

شایان ذکر است حمید کاظم‌زاده در کنار سعید طاهری و فرشاد خلیلی خوشه مهر  در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

  نظرات ()
مطالب اخیر سفرنامه آلمان (1): کلن و لیمبورگ سفر به هلند(2): لیدن، آمستردام و اوترخت سفر به هلند (1): کشور آب و دوچرخه بلژیک؛ کشور دو ملت یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها یک رویداد و چند روایت یادداشت‌های پاریس (4): شهر غریبه‌های مشهور یادداشت‌های پاریس (3): بهار دیرهنگام یادداشت‌های پاریس (2): کوچولوهای پاریس یادداشتهای پاریس(1): پاریس منفی یک
دوستان من مهار بيابان زايي سفرنامه‌های پرنیان يادداشتهاي يک کوهنورد حیات وحش ایران مقالات صدري زاده کهن دژ ديده بان محيط زيست ايران سرزمين کوهستان مطالعات زيستی For nature با طبيعت پسر شمالی چرخ به چرخ ميستان سبز کمکی آراز روستاي صخره اي ميمند کلاهه سفرنویس ـ شهريار شهر من ایلام موسسه نبض سبز حيات سفر در طبيعت ايران دردسرهاي يك دامپزشك Birding in Iran(حبيبي) نگاهي به طبيعت آتر: ايران و گردشگري هيئت كوهنوردي رودبار رازكوه پيك محيط زيست شبهاي الموت ایران را بگردیم... (محمد) عاشق مسافرت محيط‌ زيست و آثارباستاني ايلام روزنوشت‌هاي محمود دهقاني گردش (علي‌اكبر مرادان) گرمه نون بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه طبیعت مینوی ایران کیجا قصه گو پرتال زیگور طراح قالب