صادق حیدری نیا
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ صادق حیدری نیا
آرشیو وبلاگ
      گردش در طبیعت ایران (سفرنامه‌هایی از دریچه‌ی تاریخ و طبیعت ایران و جهان)
یک شب در کاروانسرای عباسی نویسنده: صادق حیدری نیا - ۱۳۸٦/۳/٢۱

 

در آخرین روزهای اردیبهشت، فرصتی دست داد تا برای بار سوم راهی کاروانسرای دیرگچین شویم. ابتدا قرار بود از طرف گرمسار با شتر مسیر قصر بهرام را طی کنیم اما ساربان به دلیل بارندگی و آب گرفتی زمینهای منطقه از آمدن امتناع کرد و گفت که در این ماه از سال شتر از این مسیر نمیتواند عبور کند.


خلاصه مثل همیشه با همسرم زهره، حامد و آناهیتا، مهدی و حامد، شش نفری با دو دستگاه سواری راه افتادیم. در ورامین متوجه شدیم که اوضاع جاده قصر بهرام خیلی خراب است و رفتن با اتومبیل سواری به آنجا خیلی منطقی نیست. با مشورت اداره میراث ورامین، راه کاروانسرای دیرگچین را پیش گرفتیم. نزدیکی چرم‌شهر، وارد مسیر خاکی کاروانسرا شدیم، هنوز چند دقیقه‌ای پیش نرفته بودیم که با دریایی در دل کویر برخورد کردیم؛ تا چشم کار می‌کرد آب و بود و آب! با چند پرنده مهاجر و بومی که به این سرزمین پر آب پناه آورده بودند! هیچ وقت چنین صحنه‌ای را ندیده بودم. صحرایی که تا دو ماه پیش، فقط چند بوته خار در آن دیده می‌شد، حالا با چند باران سیل‌آسای بهاری تبدیل به دریاچه‌ای بی‌انتها شده بود. تا خودتان چنین صحنه‌ای را نبینید باورتان نمی‌شود. تازه فهمیدم که ساربان بیچاره چه می‌گفته!

 

 

 

از راهی که آمده بودیم بازگشتیم. به پیشنهاد حامد، اتوبان در دست احداث قم ـ گرمسار را که از چرم‌شهر گذشته و از نزدیکی کاروانسرا عبور می‌کند را امتحان کردیم. خوشبختانه این مسیر به دلیل زیرسازی مناسب و ارتفاع آن از سطح دشت، در بارندگی‌های بهاری آسیبی ندیده بود. یک ساعتی در این راه پیش رفتیم تا اینکه دم‌دمای غروب به کاروانسرا رسیدیم. اینجا اول مشکل بود: کلی با کارگران میراث که در آنجا مقیم بودند، کلنجار رفتیم تا اجازه دادند که شب را در یکی از اتاقهای کاروانسرا سر کنیم. هرچند که در ابتدا ما را نمی‌پذیرفتند اما در عوض پس از راه دادن ما، اتاق خیلی مرتبی که تازه بازسازی شده، موکت و پشتی و لامپ داشت، در اختیار ما قرار دادند. بعد از خوردن شام، به حیاط کاروانسرا آمدیم؛ آسمان آنقدر پر ستاره و زیبا بود که نمی‌شد چشم از آن برداشت. واقعا تعداد ستاره‌هایی که در آسمان می‌درخشید از شماره بیرون بود. خلاصه ساعتی بعد از نیمه شب به اتاق رفتیم و شبی آرام را سپری کردیم.  

 

حتما برای دیدن این بنای زیبا، باشکوه و تاریخی به کاروانسرای دیرگچین بروید. برای بازدید روزانه نیازی به مجوز نیست اما اگر تصمیم داشتید شب را در آنجا بمانید حتما با اداره میراث قم هماهنگ کنید. اخیرا نظارت بر این بنای تاریخی به حوزه قم منتقل شده است. اگر اطلاعات بیشتری درباره قدمت و ابعاد بنا و نیز مسیر نیاز داشتید می‌توانید گزارش قبلی من درباره سفر به کاروانسرا را بخوانید.

راستی عکسهای این یادداشت را مهدی (یکی از همسفرها) گرفته است. عکسهای او از دیگر نقاط ایران را در خانه اش ببینید: www.photo-vision.blogspot.com

 

  نظرات ()
مطالب اخیر سفرنامه آلمان (1): کلن و لیمبورگ سفر به هلند(2): لیدن، آمستردام و اوترخت سفر به هلند (1): کشور آب و دوچرخه بلژیک؛ کشور دو ملت یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها یک رویداد و چند روایت یادداشت‌های پاریس (4): شهر غریبه‌های مشهور یادداشت‌های پاریس (3): بهار دیرهنگام یادداشت‌های پاریس (2): کوچولوهای پاریس یادداشتهای پاریس(1): پاریس منفی یک
دوستان من مهار بيابان زايي سفرنامه‌های پرنیان يادداشتهاي يک کوهنورد حیات وحش ایران مقالات صدري زاده کهن دژ ديده بان محيط زيست ايران سرزمين کوهستان مطالعات زيستی For nature با طبيعت پسر شمالی چرخ به چرخ ميستان سبز کمکی آراز روستاي صخره اي ميمند کلاهه سفرنویس ـ شهريار شهر من ایلام موسسه نبض سبز حيات سفر در طبيعت ايران دردسرهاي يك دامپزشك Birding in Iran(حبيبي) نگاهي به طبيعت آتر: ايران و گردشگري هيئت كوهنوردي رودبار رازكوه پيك محيط زيست شبهاي الموت ایران را بگردیم... (محمد) عاشق مسافرت محيط‌ زيست و آثارباستاني ايلام روزنوشت‌هاي محمود دهقاني گردش (علي‌اكبر مرادان) گرمه نون بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه طبیعت مینوی ایران کیجا قصه گو پرتال زیگور طراح قالب