صادق حیدری نیا
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ صادق حیدری نیا
آرشیو وبلاگ
      گردش در طبیعت ایران (سفرنامه‌هایی از دریچه‌ی تاریخ و طبیعت ایران و جهان)
خرابه‌ای به نام نمایشگاه کتاب نویسنده: صادق حیدری نیا - ۱۳۸٦/٢/٢٩

این روزها سخت درگیر برگزاری نمایشگاه کتاب بودم. فشاری که از روز آغاز تا پایان نمایشگاه بر من و دوستان و همکاران ناشر آمد، وادارم کرد که چند جمله‌ای اندر فضایل این به ظاهر نمایشگاه کتاب بنویسم تا حداقل بخشی از مشکلاتی را که از چشم بازدیدکنندگان پنهان بود را آشکار سازم.


بیستمین نمایشگاه کتاب تهران، در خلوت شبانه‌ی مصلی، بدون حضور ناشران و پیش از آماده شدن غرفه‌ها (در مهجوری بی‌سابقه‌ای) افتتاح شد و در بی‌نظمی بی‌مانندی ادامه یافت تا آنکه بی سر و صدا اختتامیه آن برگزار شد.

 

 

 

 

 

نقشه‌ای از نمایشگاه سالهای گذشته  

 

نمایی از نمایشگاه امسال

 

برگزاری نمایشگاه در ساختمان نیمه تمام مصلی و در لابلای نخاله‌های ساختمانی که با پوشش پلاستیکی پنهان شده بود، در نوع خود اقدام بی‌نظیری بود که تنها از دست دولت آقای احمدی‌نژاد بر می‌آمد. در روز افتتاحیه ناشران با وسایل و کتابها پشت درهای بسته ماندند تا رئیس جمهور بیاید و برود. پس از ساعت ده شب درهای نمایشگاه به روی صاحبان آن باز شد تا غرفه‌های خود را آماده کنند این درحالی بود که مراسم افتتاحیه تمام شده بود. این ناهماهنگی و نابسامانی در روزهای برگزاری هم ادامه داشت به طوری که تا روز دوم بخشی از سالن ناشران عمومی برق نداشت و این امر تا روز سوم در بخش ناشران دانشگاهی ادامه یافت. ناشران دانشگاهی علاوه بر بی‌برقی! از مشکلات دیگری هم که ناشی از ناتمام بودن ساختمان محل برگزاری بود رنج می‌بردند. در ظهر روز نخست، مسؤولان دریافتند که مسجد نمایشگاه شده و دیگر جایی برای نماز خواندن مردم باقی نمانده، یکباره به کار افتادند و با پهن کردن موکت در سر راه رفت و آمد، جایی برای برگزاری نماز زن و مرد حاضر در نمایشگاه فراهم کردند! اوضاعی که بیش از همه نمازگزاران را رنج می‌داد.

 

همه این مسایل با افتضاحی که در اختتامیه به بار آمد دو چندان شد: روز یکشنبه که قرار به تخلیه و تحویل غرفه‌ها بود، از سوی مدیریت سالن، تعاونی ناشران و امور مالی به قدری آشفتگی رخ داد که ناچار شدند ناشران را برای یک مهر و امضا به صف کنند! یک مهر در سالن و یک امضا در زیرزمین شبستان و دوباره سالن! این اوضاع کفر همه را درآورد حتی آنهایی که با محافظه‌کاری از اقدام دور از تدبیر وزارتخانه در انتقال نمایشگاه دفاع می‌کردند، سر به شکایت برداشتند!

 

بعد از کلی گرفتاری برای دریافت برگه خروج، با وجود حدود 30 در خروجی دور تا دور مصلی همه ماشینها در گرمای 35 درجه هوای روز یکشنبه صف کشیدند تا از یک در خارج شوند! چرا که حراست مصلی دست نیروهای نظامی است و برای آنها هم ناشر و کتاب با دزد و جانی خیلی تفاوتی ندارد و اتلاف وقت هم که در  ایران امری طبیعی است! هرچند که تجربه این دو سال نشان داده هر روز کارها آشفته‌تر از دیروز می‌شود اما امید به فردا را نباید از دست داد!

 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر سفرنامه آلمان (1): کلن و لیمبورگ سفر به هلند(2): لیدن، آمستردام و اوترخت سفر به هلند (1): کشور آب و دوچرخه بلژیک؛ کشور دو ملت یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها یک رویداد و چند روایت یادداشت‌های پاریس (4): شهر غریبه‌های مشهور یادداشت‌های پاریس (3): بهار دیرهنگام یادداشت‌های پاریس (2): کوچولوهای پاریس یادداشتهای پاریس(1): پاریس منفی یک
دوستان من مهار بيابان زايي سفرنامه‌های پرنیان يادداشتهاي يک کوهنورد حیات وحش ایران مقالات صدري زاده کهن دژ ديده بان محيط زيست ايران سرزمين کوهستان مطالعات زيستی For nature با طبيعت پسر شمالی چرخ به چرخ ميستان سبز کمکی آراز روستاي صخره اي ميمند کلاهه سفرنویس ـ شهريار شهر من ایلام موسسه نبض سبز حيات سفر در طبيعت ايران دردسرهاي يك دامپزشك Birding in Iran(حبيبي) نگاهي به طبيعت آتر: ايران و گردشگري هيئت كوهنوردي رودبار رازكوه پيك محيط زيست شبهاي الموت ایران را بگردیم... (محمد) عاشق مسافرت محيط‌ زيست و آثارباستاني ايلام روزنوشت‌هاي محمود دهقاني گردش (علي‌اكبر مرادان) گرمه نون بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه طبیعت مینوی ایران کیجا قصه گو پرتال زیگور طراح قالب