صادق حیدری نیا
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ صادق حیدری نیا
آرشیو وبلاگ
      گردش در طبیعت ایران (سفرنامه‌هایی از دریچه‌ی تاریخ و طبیعت ایران و جهان)
دیدار از تونل کوهرنگ و عشایر بختیاری نویسنده: صادق حیدری نیا - ۱۳۸٥/٤/۱۸

دوباره سلام!

شما را به خدا چشم نزنید! این ماه خیلی پر سفر بود: از 10 خرداد تا 10 تیر، یازده روز در سفر بودم. البته خیلی هم کم هزینه بود! چون در همگی سفرها به عنوان سرپرست برنامه‌های دانشگاه رفته بودم و چون مأموریت داشتم نه مرخصی لازم بود و نه پرداخت وجهی! البته پولی هم بابت این کار نگرفتم!


 

 

 

یادگار قلعه مورچه خورت

 

این بار رفتیم به طرف تونل کوهرنگ. هرچند که یک ماهی دیر رفتیم و لاله‌های واژگون قبل از آمده و رفته بودند اما عشایر مهربان بختیاری هنوز منتظر ما بودند. صبح روز چهارشنبه 30 خردادماه، از کوی دانشگاه تهران با گروهی سیزده‌نفری حرکت کردیم. نخستین توقف ما برای ناهار در گلپایگان بود. البته از کنار قلعه گوگد هم گذشتیم اما چون همه دانشجوی تاریخ و باستان‌شناسی بودند و خوب می‌دانستند که این بنای تازه ترمیم شده، اهمیت تاریخی چندانی ندارد که به بازدید دقیق بی‌ارزد از کنارش نگاهی انداخته و گذشتیم. از گلپایگان به شهر زیبای خوانسار رفتیم. خیابان‌های تمیز و طولانی را که دو طرفش چنارهای سرسبز و طویل سایه بر سر عابران انداخته، طی کردیم تا به سرچشمه رسیدیم. آب گوارا و پرتوان چشمه، به ما که از راهی داغ و کویری آمده بودیم، جان تازه‌ای داد! بعد از توقفی در شهر و خرید عسل! به طرف چلگرد را افتادیم. از بلندای جاده، نگاهی به آبادی زیبای دامنه انداختیم و سپس با عبور از داران، راه خود را به طرف چادگان کج کردیم تا توقفی هم کنار این دریاچة بزرگ داشته باشیم. باورکردنی نبود که روستایی کوچک به این سرعت تبدیل به یکی از سایت‌های بزرگ ویلاسازی در کشور شده باشد. پولدارهای اصفهانی و نهادهای دولتی از نظامی و انتظامی گرفته تا صنعتی و خدماتی، هرکدام گوشه‌ای از دریاچه را به خود اختصاص داده و آن قدر ویلا ساخته‌اند که نمی‌توان آنها را شمرد. به زحمت ساحلی پیدا کردیم که به کنار آب برویم.

 

 

 

 

 

 

 

 

خب معلوم است با این ویلاسازی ساحل خوبی برای گردشگران باقی نمی‌ماند. کمتر از یک ساعت توقف کردیم و سپس جاده نسبتا نوسازی که از کنار دریاچه به چلگرد احداث شده را ادامه دادیم. ابتدا به جایی به نام مشهد کاوه رسیدیم که به کاوه آهنگر منسوب شده و سپس از یک دوراهی جادة خیلی خراب چلگرد را پیش گرفتیم و با عبور از کنار چشمه دیمه نهایتا ساعت نه شب به چلگرد یا همان تونل کوهرنگ رسیدیم.

 

 

 

 

چون از قبل تدارک اقامت را ندیده بودیم، پیش از آنکه به چادر وکیسه‌خوابها پناه ببریم چرخی در شهر زدیم و دریافتیم که می‌توان از امکانات دولتی هم استفاده کرد. با کمی بالا و پایین رفتن و گفتگو، آن شب را در سالن کشتی تربیت بدنی شهر خوابیدیم. جای خوبی بود هم آشپزخانه و دستشویی مرتبی داشت هم تشک کشتی زیرانداز خوبی بود هم کم هزینه بود! با پانزده هزار تومان انعام و اجاره، همه آنجا خوابیدیم. صبح زود به کنار تونل رفتیم. در عین ناباوری کتیبة تونل را که دیدم با تاریخ احداث آن مواجه شدم: 1327 تا 1332! واقعا در آن زمان شاهکار بوده! البته دوستان جدید هم نقشی در آن داشتند و آن هم تخریب کتیبة احداث و از بین بردن نام افتتاح کننده بود!

 

 

کتیبه تونل کوهرنگ؛

اگر بعد از هخامنشیان انقلاب اسلامی رخ می‌داد حالا کتیبه‌های هخامنشی...

 

 

 

 

عشایر بختیاری در گوشه و کنار سیاه‌چادرهای خود را برپا کرده بودند. با همسرم زهره به سراغ یکی از آنها رفتیم و مقداری کره و پنیر محلی از آنها خریدیم و با عسلی که از خوانسار آورده بودیم یک صبحانة واقعا طبیعی خوردیم. کره آن قدر سنگین بود که من یک لقمه بیشتر نتوانستم بخورم: گلوله‌های کوچک سفیدرنگی که از شیر میش گرفته بودند!

محرومیت در اینجا خیلی موج می‌زد. منیژه و خدیجه، دختر بچه‌های عشایر با گونه‌هایی سوخته و سر و وضعی که حکایت از نبود بهداشت در منطقه داشت، سرگردان و بدون هیچ برنامه‌ای می‌چرخیدند تا شش هفت ساله شوند و چون خواهر و برادرهای بزرگ‌تر به دنبال گله بروند. بچه‌های کوچولو که با فقر اقتصادی سر می‌کردند، از فقر فرهنگی هم رنج می‌برند: از هر گردشگری تمنای پول و یا اشیای آنها را داشتند، پسربچه‌های هفت ساله بیش از مادران سی‌سالة خود احساس قدرت می‌کردند و ترجیح می‌دادند که پرسش ما از مادرشان را پاسخ دهند تا زنان با مردی نامحرم حرف نزنند!

 

 

خدیجه و منیژه، دخترکان عشایر بختیاری

 

از کنار تونل کوهرنگ مسافتی اندک را که کمتر از ده کیلومتر می‌شد تا آبشار شیخ‌علیخان طی کردیم. جادة آسفالت و نسبتا خوبی داشت. آبشار زیبایی از کوه‌های زاگرس سرازیر بود که منظره زردکوه در مقابل آن، فضایی زیبا در منطقه ایجاد کرده بود. وضع عشایری که در این ناحیه ساکن بودند بهتر بود و این موضوع از سیاه‌چادرهای سالم و تمیزشان و پوشش مردان و زنان و کودکان، هویدا بود. دو دختر 10 ـ 12 ساله با پوششی یکسره سنتی و بافته شده از پارچه‌های رنگین در کنار آبشار از کوه بالا می‌فتند تا به ما که از شلوغی شهر آمده بودیم، هنر خود را نشان دهند. پای آبشار، سیاه‌چادری برپا بود و مردی از عشایر بختیاری که خود را مامور منطقه و راهنمای آبشار معرفی می‌کرد، میزبان گردشگران بود. بعد از یک ساعتی توقف در کنار آبشار و خوردن طالبی شیرین ساوه که روز قبل در راه آمدن خریده بودیم، به طرف شهرکرد راه افتادیم. ابتدا می‌خواستیم مسیر لردگان را پیش بگیریم و به تماشای آبشار زیبای دره‌عشق برویم ولی راه طولانی و پر پیچ و خم آنجا، منصرف‌مان کرد. راه شهرکرد را پیش گرفتیم و برای ناهار در آنجا بودیم. ناهار را که خوردیم چرخی در شهر زدیم و برای بازدید به مسجد جامع رفتیم.  از شهرکرد به طرف بلداجی راه افتادیم تا طبق برنامه، شب دوم را در کنار تالاب چغاخور و یا تالاب گندمان اقامت کنیم.

 

 

آبشار شیخعلیخان در ده کلیومتری تونل کوهرنگ

 

هنوز خورشید راه زیادی تا غروب داشت که به کنار تالاب نسبتا وسیع و پرآب چغاخور رسیدیم و بساط خود را پهن کردیم. چندتا از بچه‌ها به آب زدند و من ناظر وضعیت وحشتناکی بودم که بر تالاب حاکم بود: بیش از یکصد قلاب ماهی‌گیری، زیر تابلوی ماهی‌گیری ممنوع! به درون تالاب انداخته شده بود؛ از صبح تا شب و از آن بدتر از شب تا صبح! بدون هیج نظارت و یا کنترلی بر صید. آن شب آن قدر حضرات به اصطلاح ماهی‌گیر تا صبح سر و صدا کردند که به زحمت توانستیم چند ساعتی استراحت کنیم. ولی در مقابل این اتفاقات بد، هوای خیلی خنک و مطبوعی بر تالاب حاکم بود که برای شب اول تیرماه فوق‌العاده بود! ساعت پنج صبح وسایل را جمع کردیم و راه افتادیم. ابتدا در بلداجی توقف کردیم تا کمی خرید کنیم و البته گز بلداجی را هم از دست ندهیم.

 

 

تالاب چغاخور در میانة راه بلداجی به اردل

 

از آنجا به طرف گندمان راه افتادیم تا صبحانه را در کنار تالاب گندمان بخوریم اما در بین راه به امامزاده حمزه‌علی رسیدیم؛ چون روی نقشه نشانی از آن ندیده بودیم انتظارش را نداشتیم: امامزاده‌ای در دامنة کوه که تداعی کنندة معابد آناهیتایی است و دشتی سرسبز و زیبا و خوش آب و هوا با امکاناتی مناسب برای اقامت. تعداد زیادی چادرهای ثابت توسط متولیان امامزاده برای مسافران و زائران نصب برپا شده بود و امکانات بهداشتی و آب سالم و هم به وفور موجود بود. صبحانه را در همان حوالی خوردیم و سپس راهی گندمان شدیم. به آنجا که رسیدیم دریافتیم که تالاب گندمان تقریبا خشک شده است. از آنجایی که جلوی آمدن اضافة آب چغاخور به این تالاب گرفته شده، آسیب شدیدی به تالاب وارده آمده است. متاسفانه با اتفاقی که در چغاخور در حال رخ دادن است، وضع گندمان بدتر از این می‌شود: در حاشیة تالاب چغاخور، بر جادة کناره تونلی در دست احداث است که تابلوی عملیات آن نشان می‌دهد قرار است سطح آب تالاب بالا آورده شود و چون جاده زیر آب می‌رود این تونل که بر سر دوراهی جادة بروجن ـ ایذه قرار دارد، احداث شده است. این اتفاق ـ یعنی بالا آمدن آب تالاب ـ صرفا با محدودتر کردن خروجی آب تالاب که به گندمان می‌ریزد امکان‌پذیر است!

از گندمان به بروجن رفتیم تا چشمة مشهور آنجا را هم ببینیم. سیاسرد نام منطقه‌ای ییلاقی و خوش آب و هواست که در ده کیلومتری جنوب غرب بروجن، در انتهای جاده‌ای واقع شده است. در این ناحیه، چشمة پرآب و گوارایی قرار دارد که به برکت آن منطقه‌ای سرسبز با پوشش باغی شکل گرفته است. در کنار چشمه، چند چنار چندصد ساله، چشمها را خیره به خود می‌کند. مدتی در کنار چشمه نشستیم و جرعه‌ای از آن آب نوشیدیم. تیرماه آغاز شده بود و ما هنوز در هوایی خنک به سر می‌بردیم. می‌دانستیم که این آخرین ساعت‌های سفر است که هوای خوب می‌خوریم و بایدآماده شویم که با هوای گرم تهران مواجه گردیم.

 

 

سیاسرد؛ چشمه‌ای واقعا خنک در حوالی بروجن

 

 به سرعت راه تهران را در پیش گرفتیم. از ترس شلوغی اصفهان، جادة کنارة شهر را انتخاب کردیم و ناهار را در شاهین‌شهر خوردیم. سپس توقفی در مورچه‌خورت داشتیم. قلعة بزرگ و مستحکم شهر با برج و بارویی زیبا که دچار بداقبالی شده و کسی به آن توجه نکرده، آرام در حاشیة کویر روزگار می‌گذراند. هنوز چند خانواری در قلعه ساکن‌اند و امامزادة قلعه هم با بنایی سرپا و سالم، به این دوام کمک کرده است. قلعه مورچه‌خورت، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک ناحیة گردشگری را دارد اما دریغ که...  

قلعه را با خانه‌های خراب و خرابه‌هایی که حالا مأمن معتادان و ... شده به حال خود رها کردیم و راهی تهران شدیم. در نزدیکی تهران، به فکر برنامة قلعه رودخان افتادیم و تصمیم گرفتیم با همان بچه‌ها، راه رشت و فومن و رودخان و سپس ماسوله را در پیش بگیریم و به این ترتیب هفته دوم تیرماه این برنامه را اجرا کردیم (گزارش بعدی را بخوانید!) 

 

تونل کوهرنگ؛ طرحی عظیم که در بیش از 50 سال پیش اجرا شد

 

 

دریاچة چادگان که حالا از فرط ویلاسازی بدون ساحل مانده!

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر سفرنامه آلمان (1): کلن و لیمبورگ سفر به هلند(2): لیدن، آمستردام و اوترخت سفر به هلند (1): کشور آب و دوچرخه بلژیک؛ کشور دو ملت یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها یک رویداد و چند روایت یادداشت‌های پاریس (4): شهر غریبه‌های مشهور یادداشت‌های پاریس (3): بهار دیرهنگام یادداشت‌های پاریس (2): کوچولوهای پاریس یادداشتهای پاریس(1): پاریس منفی یک
دوستان من مهار بيابان زايي سفرنامه‌های پرنیان يادداشتهاي يک کوهنورد حیات وحش ایران مقالات صدري زاده کهن دژ ديده بان محيط زيست ايران سرزمين کوهستان مطالعات زيستی For nature با طبيعت پسر شمالی چرخ به چرخ ميستان سبز کمکی آراز روستاي صخره اي ميمند کلاهه سفرنویس ـ شهريار شهر من ایلام موسسه نبض سبز حيات سفر در طبيعت ايران دردسرهاي يك دامپزشك Birding in Iran(حبيبي) نگاهي به طبيعت آتر: ايران و گردشگري هيئت كوهنوردي رودبار رازكوه پيك محيط زيست شبهاي الموت ایران را بگردیم... (محمد) عاشق مسافرت محيط‌ زيست و آثارباستاني ايلام روزنوشت‌هاي محمود دهقاني گردش (علي‌اكبر مرادان) گرمه نون بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه طبیعت مینوی ایران کیجا قصه گو پرتال زیگور طراح قالب