صادق حیدری نیا
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ صادق حیدری نیا
آرشیو وبلاگ
      گردش در طبیعت ایران (سفرنامه‌هایی از دریچه‌ی تاریخ و طبیعت ایران و جهان)
نطنزإ شهر منار و چنار! نویسنده: صادق حیدری نیا - ۱۳۸٥/٢/٦

مسجد جامع و خانقاه نطنزدر مطلب قبلی گفتم که از جاده فرعی ابیانه تا نطنز حدود چهل کیلومتر راه هست. راستی اگر تصمیم داشتید که شب در ابیانه بمانید و روستاها و مناطق اطراف را به دقت ببینید می‏توانید از هتل مرتب و لوکس ابیانه کخه به نظر من وصلة ناجور آن روستاست استفاده کنید. نزدیکی روستا جای خیلی مناسبی برای کمپ زدن نیست هرچند که بعید است کسی باشما کاری داشته باشد! ما وقت ناهار ابیانه را به طرف نطنز ترک کردیم و چون همگی گرسنه بودیم به سرعت به نطنز آمدیم تا ناهار را در آنجا بخوریم. از ابیانه تا نطنز حدود یک ساعت راه بود. وارد نطنز که شدیم بلوار سرسبز و زیبای سرابان را طی کردیم و مقابل هتل سرابان که جای نسبتا مناسبی برای غذا خوردن در این شهر قدیمی است توقف کردیم. از شانس ما، آن شب در هتل عروسی بود و برای ناهار سرویس نمی‏داد. دست از پا درازتر برگشتیم و سراغ رستوران دیگری را گرفتیم.


تا درون ماشین نشستیم، هنوز ده قدم نرفته بودیم که دیدیم پنچر شدیم. حالا ساعت 2 بعد از ظهر، با شکم خالی باید پنچری هم می‏گرفتیم! کوله‏ها و وسایل را از عقب ماشین خالی کردیم که لاستیک زاپاس را درآوریم، برادر گفت که قفل لاستیک زاپاس را نیاورده و باید همین چرخ را پنچرگیری و تعویض کنیم! تنها خوش‏شانسی ما این بود که درست روبروی یک آپاراتی پنچر کرده بودیم. جک را زیر ماشین گذاشتیم و چرخ را بازکردیم، همین که چرخ را در آوردیم، جک هم در رفت و ماشین آمد پایین! سریع ز صاحب آپاراتی یک جک سوسماری گرفتیم و دوباره ماشین را هوا کردیم! از بدشانسی ما، شاگرد آپاراتی در مغازه نبود و صاحب مغازه هم مشغول خوردن ناهار بود، خلاصه بعد از یک ساعت معطلی هرجوری بود پنچری را گرفتیم و راه افتادیم. حالا در این شهر قدیمی و سنتی ساعت سه بعد از ظهر کی ناهار داره! هرچی بالا و پایین رفتیم چیزی پیدا نکردیم. خلاصه یکی به ما گفت که بروید سفره‏خانه گل‏پونه‏ها! پرسان پرسان اینجا را پیدا کردیم.

منار و گنبد مسجد جامع و خانقاه نطنز

در کنار چشمة پر آب و سرسبزی در پارک سرابان، و بر بقایای یک آسیاب آبی قدیمی، بنای زیبایی به شکل سنتی و با آجر (با کاربری رستوران) ساخته بودند. خوشبختانه آنجا غذای خوبی داشت. تا ناهار را بخوریم ساعت از 4 گذشت. از نقطه‏ای که ما ایستاده بودیم تقریبا شهر نطنز زیر پای ما معلوم بود. سرابان نهر آب زیبایی داشت که با تغییرات خوبی تبدیل به پارک شده بود و هنوز هم تکمیل نشده بود. این نقطه جای بسیار مناسبی برای اقامت شبانه بود چون امکانات خوبی داشت و چند خانواده و هم در آنجا چادر زده بودند. به سرعت به داخل شهر نسبتا کوچک نطنز بازگشتیم و ابتدا به سراغ مهم‏ترین بنای آن یعنی مسجد جامع رفتیم. این بنا که متعلق به دوره تیموری است مجموعه‏ای از آرامگاه، خانقاه و مسجد است که به مجموعه صمدیه نیز مشهور است. زیرا بنا به مشهور، مزار شیخ عبدالصمد نطنزی، متوفای 699 در آنجا قرار دارد. ورودی بسیار زیبا و مستحکم خانقاه که به اشتباه مسجد، هر بیننده‏ای را به خود جلب می‏کنند. بنیان این مجموعه در میانه قرن چهارم و بر بقایای یک آتشکده ساسانی نهاده شد و سه قرن پس از آن مسجد فعلی به جای آن احداث گردید.

در نزدیکی پشت دیوارهای مسجد جامع در میان خرابة خانه‏ها و باغهای نطنز، چارتاقی نیمه‏ویرانی که روزگاری آتشکده بوده، قرار دارد. برای رفتن به آنجا هیچ راهی وجود ندارد! در حالی که ما سرگردان به دنبال آتشکده می‏گشتیم دو دختر بچة کم سن و سال، به سراغ ما آمدند و پیشنهاد کردند که ما را به آتشکده راهنمایی کنند! چند دقیقه بعد، از لابلای چند خانة خرابه و باغ نیمه‏ویران، به جایی کاملا رها شده و مخروبه رسیدیم که پایه‏های این چارتاقی در آن قرار داشت! ترجیح دادم عکسی از چارتاقی همراه بچه‏های راهنما برایتان بگذارم.

در شهر قدیمی نطنز چند امامزاده و مسجد دیگر هم هست که اگر فرصت داشته باشید می‏توانید به آنها هم سری بزنید. متاسفانه میراث فرهنگی در این شهر زیبا کار مهمی انجام نداده، وضعیت بسیار تاسف‏بار چارتاقی، بنای قدیمی و در حال تخریب آرامگاهی در کنار امامزاده عبدالله، سنگ قبرهای بسیار کهنه و رها شده در حاشیه امامزاده و... بخشی از نابسامانی فرهنگی در این شهر است. مسجد جامع نطنز به عنوان یکی از مساجد مهم و تاریخی ایران، خارج از پوشش سازمان میراث فرهنگی و بدون ساز و کاری برای بازدید گردشگران، اغلب بسته است و ما هم خیلی شانس آوردیم که یکی از اهالی شهر، دوستانش را از تهران برای بازدید آورده بود و از خادم خواست که در را باز کند! ما هم از دولتی سر این هم‏وطن نطنزی به فیض رسیدیم!

راستی چنارهای کهنسال نطنز زیبایی خاصی به این شهر داده‏اند، بزرگترین چنار نطنز در مقابل ورودی مسجد جامع قرار دارد اما در گوشه و کنار شهر و البته بیشتر در محله قدیم و نیز در مسیر آبی که از سرابان به داخل شهر سرازیر می‏شود، این دختان بسیار به چشم می‏خورند.

ما شب دوم سفر را در فضای سرسبز و خوش آب و هوای سرابان چادر زدیم و صبح روز سوم به طرف تهران راه افتادیم تا در اندیشه سفری دیگر روزمرگی زندگی را تحمل کنیم!

راستی مطلب را عکسی از چنار نطنز شروع کردم فکر کنم که بد نباشه با تصویری از منار نطنز هم تمام کنم!

 

  نظرات ()
مطالب اخیر سفرنامه آلمان (1): کلن و لیمبورگ سفر به هلند(2): لیدن، آمستردام و اوترخت سفر به هلند (1): کشور آب و دوچرخه بلژیک؛ کشور دو ملت یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها یک رویداد و چند روایت یادداشت‌های پاریس (4): شهر غریبه‌های مشهور یادداشت‌های پاریس (3): بهار دیرهنگام یادداشت‌های پاریس (2): کوچولوهای پاریس یادداشتهای پاریس(1): پاریس منفی یک
دوستان من مهار بيابان زايي سفرنامه‌های پرنیان يادداشتهاي يک کوهنورد حیات وحش ایران مقالات صدري زاده کهن دژ ديده بان محيط زيست ايران سرزمين کوهستان مطالعات زيستی For nature با طبيعت پسر شمالی چرخ به چرخ ميستان سبز کمکی آراز روستاي صخره اي ميمند کلاهه سفرنویس ـ شهريار شهر من ایلام موسسه نبض سبز حيات سفر در طبيعت ايران دردسرهاي يك دامپزشك Birding in Iran(حبيبي) نگاهي به طبيعت آتر: ايران و گردشگري هيئت كوهنوردي رودبار رازكوه پيك محيط زيست شبهاي الموت ایران را بگردیم... (محمد) عاشق مسافرت محيط‌ زيست و آثارباستاني ايلام روزنوشت‌هاي محمود دهقاني گردش (علي‌اكبر مرادان) گرمه نون بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه طبیعت مینوی ایران کیجا قصه گو پرتال زیگور طراح قالب