صادق حیدری نیا
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ صادق حیدری نیا
آرشیو وبلاگ
      گردش در طبیعت ایران (سفرنامه‌هایی از دریچه‌ی تاریخ و طبیعت ایران و جهان)
یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها نویسنده: صادق حیدری نیا - ۱۳٩٢/۱٠/۳٠

یکی دو هفته پس از آمدن دخترم پرنیان به فرانسه، از من درباره سه عادت فرانسوی‌ها سوال کرد: بابایی اینجا چرا آدم‌ها این قدر می‌خندند؟ چرا این قدر همدیگر را می‌بوسند و چرا این قدر می‌دوند؟

کافه های پاریس، اغلب بخشی از فضای پیاده رو یا خیابان را در اختیار دارند


ماه دوم حضورم در پاریس هنوز سپری نشده بود که تصمیم گرفتم درباره‌های عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها چیزی بنویسم که این کار تا امروز یعنی تقریبا دو سه ماه بعد از بازگشت به ایران به تاخیر افتاد! جمله نخست این مطلب را از زبان دخترک چهارساله‌ام نوشتم تا نشان دهم که تمایزات فرهنگی تا چه میزانی ـ حتی برای کودکی چهارساله ـ قابل درک است. آن سه نکته‌ای که پرنیانِ من، در بدو ورود به اروپا (ابتدا ایتالیا و پس از چند روز فرانسه) مطرح کرد در واقع بخشی از زندگی روزمره مردمی بود که متفاوت با ما می‌زیستند. من این سه نکته را بر نکات دیگری که خودم از آغاز سفر تا واپسین روز، مشاهده کردم می‌افزایم.

آه! ببخشید؛ متاسفم!

روز دوم استقرارم در پاریس، برای خرید به یکی از شعب فروشگاه کرفور (Carrefour) رفتم تا کمی مواد غذایی تهیه کنم. برایم بسیار جالب بود که در این فروشگاه پر رفت و آمد، برای کوچک‌ترین برخوردی که بین دو نفر یا وسایل آنها پیش می‌آمد، بدون لحظه‌ای تأمل با واژه پر استعمال pardon و گاهی هم برای برخوردهای شدیدتر با کلمه désolé از یکدیگر عذرخواهی می‌کردند و در این کار حقیقتا پیشقدم بودند. البته این نکته را هم باید اضافه کنم که جماعت فرانسوی در سلام کردن نیز همین‌گونه سبقت‌جوی هستند! بعدها در محیط‌های عمومی دیگر از جمله لابی یک آپارتمان چند ده واحدی، اتوبوس و حتی آسانسور بارها و بارها با مردم غریبه‌ای برخورد کردم که بدون مقدمه سلام می‌کردند و هنگام جدا شدن (مثلا خارج شدن از آسانسور یا خروج از فروشگاه و...) خداحافظی می‌کردند. یکبار که در لابی یک ساختمان بسیار پرجمعیت در انتظار دوستی نشسته بودم، در تمام مدت حضور من در لابی، هر کسی که از بیرون وارد ساختمان شد، بدون استثنا به من سلام کرد!

در را برای شما نگه داشته‌ام!

درب‌های نسبتا سنگین و جک‌دار اماکن عمومی، عامل دیگری بود که موجب شکل‌گیری رفتار اجتماعی پاریسی‌ها شده بود! تقریبا بدون استثنا هر بار که وارد کتابخانه یا مکان‌هایی که دارای چنین درهای سنگینی بود می‌شدم، نفر جلویی درب را برای من نگه می‌داشت تا من هم عبور کنم. این فرهنگ به قدری شایع بود که نفر دوم با اطمینان از اینکه فرد اول در را نگه خواهد داشت، بی‌مهابا به سوی آن می‌رفت! فرانسوی‌ها در رعایت این مورد به قدری دقت داشتند که بارها شاهد بودم، تا رسیدن خودم یا نفر دیگری به در، هنوز چند قدمی باقی مانده بود ولی نفر قبلی در را برای چند لحظه نگه می‌داشت تا من یا دیگری به در برسیم! این نکته را هم اضافه کنم که چین رفتاری فقط ر محیط‌های فرهنگی، مثلا کتابخانه یا دانشگاه شایع نبود بلکه همین اتفاق همیشه در خروجی‌های مترو (که بعضا چنین درهایی داشت) یا فروشگاه‌های پر رفت و آمد نیز رخ می‌داد.

کافه های فرانسوی همیشه پر از آدم است

توی کافه می‌بینمت!

کافه‌نشینی بخشی از زندگی روزانه فرانسوی‌هاست. هرچند که در اغلب شهرهای اروپایی (حداقل 23 شهری که من دیدم) این سنت حاکم است اما در پاریس، واقعا تعداد کافه‌ها بیش از انتظار است. برای تقریب به ذهن، می‌توانم کافه‌های فرانسوی را به قهوه‌خانه‌های محلات قدیم، بازار یا حتی قهوه‌خانه میدان روستا در ایران تشبیه کنم که در گذشته، از عصر تا پاسی از شب، تعداد پرشماری از اهالی شهر و روستا وقت خود را در آن می‌گذراندند و با خوردن یک چای قندپهلو ـ که هزینه‌ی زیادی هم نداشت ـ ساعت‌ها به گفتگو و حل و فصل امور روزانه و... مشغول بودند. در پاریس اولین جایی که برای یک قرار دوستانه یا یک دیدار کاری پیشنهاد می‌شود کافه است. البته رفتن به کافه مستلزم صرف هزینه زیاد نیست. گاهی با خرید یک قهوه 2 یورویی می‌شود ساعت‌ها در کافه نشست و گفتگو کرد و البته در تمام این مدت کسی هم برای این توقف طولانی معترض نخواهد شد. حتی در بعضی کافه‌ها مثل «استارباکس» امکاناتی نظیر اینترنت رایگان و استفاده از برق برای لپ‌تاب، این فضا را برای دانشجویان ایجاد کرده که یک روز کامل خود را در کافه سپری کنند! به قول دانشجویان ایرانی، نحوه استفاده ایرانی‌ها از کافه‌های زنجیره‌ای استارباکس ـ که ظاهرا متعلق به یهودی‌ها و حامیان اسرائیل است ـ بیش از آنکه موجب کمک مالی به آنها شود، مایه‌ی ضرر و زیان آنهاست!

 

توالت؛ اینجا! آنجا! همه جا!

در بخش مرکزی پاریس و بافت توریستی آن، به فاصله هر چند صد قدم یک دستگاه توالت عمومی مکانیزه وجود دارد که به طور اتوماتیک درب آن باز و بسته می‌شود و برای هر بار استفاده حداکثر تا 20 دقیقه به استفاده کننده فرصت می‌دهد. شیر آب و دستمال و مایع دستشویی هم داخل این توالت‌ها قرار دارد. از آنجایی که کوچک‌ترین خدمات در فرانسه و اساسا تمام اروپا پولی است، من تصور می‌کردم که این توالت‌ها هم با سکه یا کارت کار می‌کنند. آنچه تصور مرا دراین باره تقویت می‌کرد، عدم استفاده اغلب مردم از این توالت‌ها بود. در دو ماه نخست اقامتم در پاریس، خانه کوچکی را در جزیره سن لویی درست در مرکز بافت تاریخی پاریس و حوالی کلیسای نوتردام اجاره کرده بودم. این جزیره دارای تعداد زیادی کافه و بار بود و به همین دلیل بیشتر وقت‌ها بوی تند ادرار رهگذران را آزار می‌داد. این اتفاق شب‌های آخر هفته یا نخستین روز کاری هفته بیش از سایر اوقات رخ می‌داد زیرا مصرف فراوان آبجو و سایر مشروبات الکلی موجب می‌شد که آقایان از هر گوشه و کناری بجای توالت استفاده کنند. باوجود بارندگی‌های فراوان ـ که تا حدودی این کثافت‌کاری را پاک می‌کرد ـ اما خیلی وقت‌ها، ماشین شهرداری ناچار بود گذرها را با آب بشوید تا آثار این تلاش شبانه‌روزی را محو کند! 

یکی از توالتهای عمومی که در بیشتر نقاط پاریس به چشم می خورد

 

بفرمایید سیگار!

فرانسوی‌ها همان قدر که به قهوه و آبجو علاقه دارند، سیگار را هم دوست دارند! در طول روز، ادارات و شرکت‌ها، زمانی را برای هواخوری و استراحت کارمندان اختصاص می‌دهند اما از آنجایی که کشیدن سیگار تقریبا در تمام فضاهای بسته ممنوع است، لذا در این ساعت‌ها (مثلا ده یا یازده صبح) جلو هر اداره و فروشگاه بزرگ و شرکتی، مملو از افرادی است که ایستاده‌اند و سیگار می‌کشند. البته به طور معمول همواره در کافه‌ها ـ که میز و صندلی خود را در پیاده‌رو چیده‌اند ـ و کوچه و خیابان، افراد سیگاری به چشم‌ می‌خورند.

سیگار فروشی ها در پاریس

 

سادگی زندگی در شهر مد و رنگ

پاریس، شهر مد و برند و هنر است. خیلی از اتفاقات هنری جهان، از این شهر آغاز شده است. معروف‌ترین مارک‌های تجاری و پرزرق و برق‌ترین مغازه‌ها در خیابان شانزه‌لیزه به چشم می‌خوردند و هر ساله ده‌ها میلیون نفر از این شهر بازدید می‌کنند. اما برای بسیاری از افراد، حتی آنهایی که چند روزی در پاریس بوده‌اند این نکته‌ را به سختی می‌پذیرند که بیشتر پاریسی‌ها بسیار ساده زندگی می‌کنند. ممکن است این سادگی در چهره‌ی چند خیابان و مرکز توریستی چندان به نظر نیایید اما درون خانه‌های آنان و در محله‌های مسکونی از تجملات و تکنولوژی‌های روزآمد (تلویزیون ال ای دی، مبلمان استیل، سینمای خانواده و...) خبری نیست. برای ما ایرانی‌ها که به تابلوهای متعدد بر فراز فروشگاه‌های الکترونیکی و لوکس فروشی عادت کرده‌ایم، قابل باور نیست که در تمام پاریس فقط یک فروشگاه سونی وجود داشته باشد! یا اساسا لوکس فروشی و کریستال فروشی و انواع تزئینات و تجملات در محلات دیده نشود. اما بجای همه اینها، انواع ابزار و لوازم کاربردی را که به دور از زرق و برق، به کار زندگی می‌آید می‌توان در فروشگاه‌های بزرگ پیدا کرد. مثلا هر آنچه برای یک دوچرخه لازم است از صندلی یدکی کودک، تا اتصال مخصوص دوچرخه کودک به دوچرخه والدین و انواع سبد و جای بار برای دوچرخه و... همه چیز را می‌شود در یک فروشگاه ورزشی بزرگ خریداری کرد.

یکی از فروشگاه های ابزار آلات برای بازسازی خانه

خودت خانه‌ات را تعمیر کن!

سال‌ها پیش شنیده بودم که در انگلیس، اگر کسی بخواهد یک کار فنی خیلی ساده در خانه‌اش انجام دهد باید با متصدی آن کار تماس بگیرد. نمی‌دانم واقعا انگلیس این‌گونه است یا نه اما در پاریس و البته سراسر فرانسه، چند فروشگاه خیلی بزرگ (مثل Castorama و bricorama) وجود دارد که هر آنچه برای بازسازی یک خانه لازم است؛ از کابینت آشپزخانه تا وسایل باغبانی و تعمیر حمام و توالت و کف‌سازی و کارهای برقی و.... همه چیز را می‌توان در آنجا خرید، بار کرد، به خانه آورد و سپس با کار مرمت را انجام داد. درواقع عادت فرانسوی‌ها این است که در روزهای تعطیل به تعمیرات و کارهایی از این دست می‌پردازند و به گمانم این نیز بخشی از همان سبک زندگی ساده آنهاست. این موضوع را می‌توان از قطعات آماده و پیش‌ساخته کابینت حمام و آشپزخانه، کاشی‌های سفید کوچکی که سالهاست استفاده از آنها در ایران منسوخ شده و خلاصه در اجزای مختلف زندگی فرانسوی مشاهده کرد.

ورزش یعنی دویدن!

در نخستین جمله‌ی این نوشته، آوردم که دخترم از دویدن آدم‌ها در خیابان و پارک تعجب کرده بود. واقعیت این است که فرانسوی‌ها زیاد می‌دوند البته ورزش کردن در بسیاری از کشورهای اروپایی متداول است اما در مقایسه با مردمان هلند و بلژیک که بیشتر با دوچرخه تردد می‌کنند، فرانسوی‌ها در ساعت فراغت می‌دوند. به همین خاطر در ساعت‌های مختلف روز و در مکان‌های گوناگون، زن و مرد، و پیر و جوان در حال دویدن هستند و همین نکته خیلی زود توجه دختر چهار ساله‌ام را جلب کرد. اولین یکشنبه‌ای که در پاریس بودم، با صحنه جالبی برخورد کردم؛ خیابان‌های اصلی شهر را برای ساعتی بسته بودند تا هر کسی که دوست دارد در برنامه‌ی دوی همگانی شهر شرکت کند. بعدها دریافتم که در یکشنبه این اوضاع در شهر حاکم است، یک هفته برای دویدن، یک هفته برای اسکیت و یک هفته برای دوچرخه... جالب‌تر اینکه در بخش‌هایی از شهر مثل تروکدرو (trocadero) از این ورزشکاران با میوه و دسر و... پذیرایی می‌شد. در واقع علاوه بر فرهنگ ورزش، شهرداری هم حمایت پررنگی از این فعالیت‌ها انجام می‌دهد.

یک روز ورزش همگانی در پاریس

از روبوسی روزانه تا عاشقانه

همیشه تصور می‌کردم که ایرانی‌ها خیلی اهل روبوسی با هم هستند اما در فرانسه این صحنه را بیش از ایران می‌شود دید. برخلاف برخی فرهنگ‌ها که روبوسی خانم‌ها با همدیگر و آقایان با هم را بد می‌دانند و از آن به هم‌جنسگرایی تعبیر می‌کنند اما در پاریس این طور نیست. همه با هم روبوسی می‌کنند چه همجنس و چه جنس مخالف! برای اینکه فراگیر بودن این روبوسی را درک کنید یک مثال می‌زنم: بارها در دانشگاه یا کتابخانه شاهد بودم که همکاران ـ به ویژه خانم‌ها با آقایان ـ هر روز صبح هنگام شروع کار و بعد از ظهر هنگام خداحافظی، با هم روبوسی می‌کنند. همین موضوع بین دانشجویان هم اعم از دختر و پسر شایع بود. البته بعضی قدیمی‌ترها معتقدند که این فرهنگ مخصوصا بین نوجوانان و جوانان بعد از حوادث ماه می سال 1968 گسترش یافته است اما به هر حال روبوسی کردن آدم‌ها در این شهر خیلی زود توجه یک تازه وارد را جلب می‌کند.

 

این روبوسی‌ها غیر از معاشقه‌ی هزاران جوان فرانسوی و غیر فرانسوی است که در گوشه و کنار شهر، روی پل نوتردام و پل چوبی لوور، کنار رود سن و خلاصه هر جای شلوغ و خلوت دیگر به یکدیگر ابراز احساس می‌کنند.  

فین کن! خلاص...

تضاد در نگاه جوامع به درست و نادرستیِ رفتارهای اجتماعی صرفا ریشه در باورهای مذهبی ندارد. ممکن است که معاشقه‌های خیابانی، نوع پوشش دختران و پسران، رفتارهای همجنس‌گرایان و حتی حجاب و پوشش زنان  و مردان مسلمان عرب‌تبار در اروپا، همگی به نوعی منبعث از باورهای آنان باشد اما بدون شک «فین کردن» را نمی‌توان در زمره این رفتارها جای داد. همان قدر که این حرکت یعنی «فین کردن» آن هم با صدای خیلی بلند و طولانی در فرهنگی ایرانی زشت و ناپسند است، در بین فرانسوی‌ها امری عادی و روزمره است. البته با قید این نکته که وقتی یک فرانسوی مشغول «فین کردن» است، تصور می‌کنی دارد مغزش را در دستمال کاغذی تخلیه می‌کند و عجیب است که مخاط‌های بینی از این فشار و تلاش سالم بیرون می‌آیند! بارها با این صحنه مواجه شدم که در فضای کاملا ساکت کتابخانه، یکباره صدای بلند یک «فین» در سالن مطالعه طنین‌انداز می‌شد!

فین کردن فرانسوی ها واقعا داستانی است!

از فرانسوی بپرس؛ حتما نظر یا اطلاعی دارد!

در دومین ماه از حضورم در پاریس، یکی از دانشجویان سابق دانشگاه تهران را در کتابخانه بولاک دیدم که برای دوره‌ای کوتاه از آلمان به پاریس آمده بود. هر وقت که در خلال روز فرصتی دست می‌داد، با وی درباره عادات و ویژگی‌های آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها گفتگو می‌کردم. نکته‌ای که خودم بارها با آن مواجه شده بودم و برای او نیز تازگی داشت، اظهار نظر فرانسوی‌ها درباره همه چیز و همه کس بود. او معتقد بود که اگر از یک آلمانی درباره موضوعی سوال شود، فقط در صورتی که اطلاع درستی داشته باشد پاسخ خواهد داد و در غیر این صورت هیچ چیزی نخواهد گفت اما برعکس، یک فرانسوی به هر حال چیزی خواهد گفت حتی اگر هیچ اطلاعی از آن نداشته باشد. در واقع اغلب آدم‌هایی که من دیدم، علاقه داشتند که درباره هر موضوع ساده‌ای گفتگو کنند. این اتفاق گاهی در توقف چند دقیقه‌ای در یک ایستگاه اتوبوس یا حتی همراه چند لحظه‌ای در یک آسانسور رخ می‌داد.

سگ‌های موش‌پیکر و غول‌پیکر

من نمی‌دانم که تعداد حیوانات خانگی در پاریس چندتاست اما حدس می‌زنم که جمعیت آنها با جمعیت شهر فاصله زیادی نداشته باشد! گذشته از اینکه بسیاری از مردم با سگ خود به هواخوری می‌آیند بارها پیرمرد و پیرزن، کارتن خواب و خلاصه آدم‌های جور و واجوری را دیدم که هر کدام چند سگ به همراه داشتند. از آنجایی که ما در ایران با این پدیده مواجه نیستیم با مشکلات آن هم آشنایی نداریم. کافیست نیم ساعت در خیابان‌ها و پیاده‌روهای پر رفت و آمد پاریس قدم بزنید تا متوجه شوید که علاوه بر آثار حدوسات انسانی! هر لحظه باید مراقب باشید که پای شما روی بقایای فضولات سگ‌ها نرود! حتی فراتر از این، باید مراقب باشید که یک سگ در نزدیکی شما، ناگهان لنگش را بالا نبرد و... بله! هر چند قدم با سگ‌هایی مواجه می‌شوید که کنار دیوار یا درخت مشغول ادرار هستند یا درست وسط پیاده‌رو مدفوع می‌کنند. همه اینها یک طرف، طرف دیگر ماجرا، جثه این سگ‌هاست. تقریبا کمترین تعداد با سگ‌های خوش‌قواره و استاندارد است! اغلب این سگ‌ها با قیافه‌های عجیب و غریب از سایز موش تا گربه هستند. بعضی از اینها به قدری کوچک‌اند که آدم باید مواظب باشد زیر پا له نشوند اما در کنار آنها، ناگهان سگ‌های غول‌پیکری ظاهر می‌شوند که در قد و قامت، دست کمی از صاحبان خود ندارند. هر چقدر که سگ‌های کوچولو، مضحک و زشت هستند این گروه دوم خوف‌آور و وحشتناک‌اند!

سگی کوچک روی صندلی کافه و سگی بزرگ کنار صاحب پیرش

پل زدن به تعطیلات!

یکی از سرزنش‌هایی که همواره برخودمان روا می‌دانیم، مسأله تعطیلات در ایران است. من از اوضاع تعطیلی در کشورهای دیگر اطلاع دقیق ندارم اما اطمینان دارم که تا کسی مطابق تقویم یک کشور چند ماهی را سپری نکند نمی‌تواند درباره میزان تعطیلات در آن کشور قضاوت کند. من در این مدت بارها و بارها با تعطیلاتی مواجه شدم که عملا نیمی از هفته را در کام خود فرو می‌برد. فرانسوی‌ها به ویژه کارمندان، اصطلاح «پل زدن» را استفاده می‌کنند که همان بین تعطیلی خودمان است! اگر در اینجا چشم و گوش همه به دولت است که روز بین دو تعطیل را تعطیل کند، در فرانسه کار به طرز دیگری است، بدین معنا که هرگاه بین‌التعطیلی واقع شود، بدون اعلام رسمی، روز وسط نیز تعطیل می‌گردد و این موضوع را پل زدن می‌گویند، یعنی بین دو تعطیلی پل می‌زنند و روز وسط را هم تعطیل می‌کنند. حالا تصور کنید در هفته‌ای که به شکل عادی روزهای شنبه و یکشنبه همیشه تعطیل است، وجود یک تعطیلی در پنجشنبه یا سه‌شنبه، عملا بیش از نیمی از هفته را تعطیل می‌کند و این اتفاق، حداقل در چند ماه اقامت من چندبار رخ داد. این را هم اضافه کنم که اساسا فرانسوی‌ها به تنبلی و از زیر کار در رفتن علاقه دارند، به همین دلیل علاوه بر اینکه به راحتی بین تعطیلات پل می‌زنند، اغلب نخستین روز هفته را هم با تأخیر شروع می‌کنند. به عنوان مثال، کتابخانه ملی پاریس (ساختمان میتران) که بزرگ‌ترین فضای کتابخانه‌ای فرانسه است، هر دوشنبه ساعت 2 بعد از ظهر شروع به کار می‌کرد! خلاصه آنکه در این یک مورد (جستجو کردن تعطیلی و کم‌کاری) ظاهرا آسمان در خیلی جاهای دنیا همین رنگ است!

یکی از فروشگاه های لوازم خانگی که اغلب وسایل آن ساده و قابل مونتاژ است

هدفم از این یادداشت، ذکر همه ویژگی‌های جامعه فرانسه نبود ـ که البته در توان من هم نبود ـ بلکه قصدم بیان برجسته‌ترین عادت‌های خوب و بدی بود که در این مدت با آنها مواجه شدم.

  نظرات ()
مطالب اخیر سفرنامه آلمان (1): کلن و لیمبورگ سفر به هلند(2): لیدن، آمستردام و اوترخت سفر به هلند (1): کشور آب و دوچرخه بلژیک؛ کشور دو ملت یادداشت‌های پاریس(5): عادت‌های خوب و بد فرانسوی‌ها یک رویداد و چند روایت یادداشت‌های پاریس (4): شهر غریبه‌های مشهور یادداشت‌های پاریس (3): بهار دیرهنگام یادداشت‌های پاریس (2): کوچولوهای پاریس یادداشتهای پاریس(1): پاریس منفی یک
دوستان من مهار بيابان زايي سفرنامه‌های پرنیان يادداشتهاي يک کوهنورد حیات وحش ایران مقالات صدري زاده کهن دژ ديده بان محيط زيست ايران سرزمين کوهستان مطالعات زيستی For nature با طبيعت پسر شمالی چرخ به چرخ ميستان سبز کمکی آراز روستاي صخره اي ميمند کلاهه سفرنویس ـ شهريار شهر من ایلام موسسه نبض سبز حيات سفر در طبيعت ايران دردسرهاي يك دامپزشك Birding in Iran(حبيبي) نگاهي به طبيعت آتر: ايران و گردشگري هيئت كوهنوردي رودبار رازكوه پيك محيط زيست شبهاي الموت ایران را بگردیم... (محمد) عاشق مسافرت محيط‌ زيست و آثارباستاني ايلام روزنوشت‌هاي محمود دهقاني گردش (علي‌اكبر مرادان) گرمه نون بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه طبیعت مینوی ایران کیجا قصه گو پرتال زیگور طراح قالب